تبليغاتX
باران ستاره ها
باران ستاره ها
مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين وبلاگ
برگ آخر دفتر خاطرات من

یه روز چشمم افتاد به تلی از سنگریزه ها. توی ذهنم طرحی نقش بست. توی افکارم

ازشون یه خونه ی زیباساختم. ازرویا اومدم بیرون، چشمامو باز کردم دیدم سنگریزه ها

رو روهم چیدم و اومدند بالا.

ولی حالا می خوام برم اون دور دورا و خونه ی جدیدی بسازم، خونه ای واقعی و محکم.

ولی ایندفعه میخوام مثل "گتسبی"(هرچند بزرگ نیستم)، ناشناخته باشم.

از دوستای عزیزی که لطفشونو ازم دریغ نمی کردند وبهم سر میزدند، متشکرم.

دلم برای این وبلاگ، دوستان، خاطرات خوب و بد، لحظات پرهیجان و کسل کننده، شادی ها

و غم ها، و ستاره ی اون دوران، تنگ میشه.

با این پست که آخرین پست این وبلاگه، تا پنج شنبه مهمونتونم. لطفا حلالم کنید.

 امیدوارم همه ی ما، در این ظلمت، بتونیم بدرستی سوسوی رستگاری رو از نور

جذاب غفلت، تمیز بدیم.

لینک


گم شده

و آن گاه که چکاوکان نغمه ی آزادی سرمی دهند، من،  تو را می خوانم. نمی دانم

که اکنون کجایی و به چه می اندیشی. اما امیدوارم به چیزی غیرازامید و عشق،

نیاندیشی.

خوب من کجایی؟ دراین ظلمات که همه، دراین بیابان تاریک، فانوس هایی خاموش

دردست دارندو درحال فناشدن هستند، من، تنها به نورگرم و روشن تو امید دارم.

نمی دانم! شاید تو گم نشدی و این من هستم که در این بیابان سرگردان گم شده ام.

شاید...

لینک


بهار آرزو

زمین به بهار نشست؛ بهار گره از شکوفه باز کرد. نسیم در گیسوی بید افشان

فروپیچید. غنچه شکفتن آغازکرد وسبزه دمید. گل همچون یادی فراموش گشته، در

آغوش چمن بشکفت.وتو ای بهارآرزوهای من، بی آنکه برمن بگذری درشکوفه ها

گردش می کنی؛ به دوش نسیم پروازمی کنی، دربادها میگذری، درنغمه ها می چمی...

             

برگرفته از"پالیزبان، مهرداد اوستا"

لینک


سایه ی تو

بی خیال راه می روم. سایه ای پشت سرم است. برمیگردم. ولی تورا نمی یابم.

تا روی برمی گردانم، حضورت را مقابل چشمانم حس می کنم. چشم در چشمانت

می دوزم. این واقعا تو بودی!تا پلک می زنم، میروی. این سو وآن سو را می نگرم

ولی تورا نمی یابم. سایه ات چه زود آمد و چه زود رفت!

لینک


بی رحم مهربان

هوای اتاق غمگین است. مه سنگینی همه جا را فراگرفته. کسی اینجا نفس نمی کشد.

اکسیژن هم با اتاق قهر است.  سنگینی اتاق دل کوچک قناری را به درد آورده. بغض، راه

صدایش را مسدود کرده. اندکی هوا می خواهد.  خود را به پنجره می رساند.

نه...خدای من!

انسان ها روی پنجره شیشه گذاشته اند. سنگینی مه لحظه به لحظه سینه ی پرغمش را

می فشارد. گیج و پریشان است و دیگر چشمانش جایی را نمی بیند. از این سو....نه آن

سو....نه....راهی نیست. بدن نیمه جان خود را محکم به دیوارهایی که انسان ها ساخته اند

می کوبد. می کوبد و می کوبد.

سنگینی مه از بین رفت. هوای تازه استشمام می شود.

همه جا زیباست...و قناری...قناری کوچک، خون آلود در دست انسان است.

 بی رحم مهربان، بدن او را میان تلی از خاک می نهد و می رود.....

لینک


باران
باران من، زیبا گفتی: "تجربه ی عشق زیباست، برایت عاشقی را آرزو

میکنم و می دانم با عشق به زیبایی زیبایی پی خواهی برد."

عشق زمینی مقدمه ی عشق آسمونیه. امیدوارم به همراه تجربه ی عشق

زمینیتون، به تجربه ی عشق آسمونی برسید.

           

لینک


دیار من

می خواهم به دیاری بروم

پر از پاکی

پر از حس بوی مهربان تو

پر از لبخند زیبای مریم

.

.

دور از شبنم های یخ زده

دور از دل های پر تلاطم درختان

دور از بغض های خفه

.

.

روزی خواهم رفت... تنهای تنها...

 

لینک


یا رب

...ای زنده!

ای معنای حیات؛ زمانی که هیچ زنده‌ای در وجود نبوده است.

...ای آنکه:

با خوبی و احسانش خود را به من نشان داد

و من با بدی‌ها و عصیانم، در مقابلش ظاهر شدم.

...ای آنکه:

در بیماری خواندمش و شفایم داد؛

در جهل خواندمش و شناختم عنایت کرد؛

در تنهایی صدایش کردم و جمعیتم بخشید؛

در غربت طلبیدمش و به وطن بازم گرداند؛

در فقر خواستمش و غنایم بخشید؛

...من آنم که بدی کردم من آنم که گناه کردم

من آنم که به بدی همت گماشتم

من آنم که در جهالت غوطه‌ور شدم

من آنم که غفلت کردم

من آنم که پیمان بستم و شکستم

من آنم که بدعهدی کردم ...

و ... اکنون بازگشته‌ام.

بازآمده‌ام با کوله‌باری از گناه و اقرار به گناه.

پس تو در گذر ای خدای من!

ببخش ای آنکه گناه بندگان به او زیان نمی‌رساند

ای آنکه از طاعت خلایق بی‌نیاز است و با یاری و پشتیبانی و

رحمتش مردمان را به انجام کارهای خوب توفیق می‌دهد.

...معبود من!

اینک من پیش روی توأم و در میان دست‌های تو.

           

.

.

...خدای من!

. مرا از سیطره ذلتبار نفس نجات ده و پیش از آنکه خاک گور،

بر اندامم بنشیند از شک و شرک، رهایی‌ام بخش.

...خدای من!

چگونه ناامید باشم، در حالی که تو امید منی!

چگونه سستی بگیرم، چگونه خواری پذیرم که تو تکیه‌گاه منی!

ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش، آنچنان تجلی کرده‌ای که

عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده....

یا رب! یا رب! یا رب!».

یا ثارالله یا سیدالشهداء یا اباعبدالله الحسین ادرکنی و اشفع لنا عند الله ...

"دکتر علی شریعتی"

  

لینک


 
الهی؛
در دنیا همه چیز موقتی و زودگذر است. روزی پستی و روزی بلندیست، روزی خوشبختی و دگر روز بدبختی است.خوب می دانم که همه اینها برای امتحان بنده حقیری چون من است. در هر دو حال چنانم کن که هر لحظه ثناگو و شکرگزار کوی تو باشم ...


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

نویسندگان ویلاگ
ستاره
باران

آرشیو موضوعی
ستاره ها

آرشیو وبلاگ
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384

پیوندها
نامه هایی که هیچ وقت به دستت نرسید
با هم از برج ایفل بالا برویم
دلتنگی های مازیار
دختران شرقی
کاملا بر عکس
یادگارعشق
تک و تنها
یاسی جون
اعتراف
فرهنگ
ماسک
بامداد
سوداگر
باران
آیدا
اندیشه
دنیای دلباختگان
رونیکا
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
فروشگاه اینترنتی
:: طراح قالب::


  RSS  
پرشین وبلاگ